شعر در مورد زمستان؛ اشعاری کوتاه و زیبا درباره فصل زمستان
شعر در مورد زمستان
شعر در مورد زمستان؛ اشعاری کوتاه و زیبا درباره فصل زمستان همگی در سایت فال و خواب. امیدواریم این مطلب مورد توجه شما سروران گرامی قرار گیرد.
زمستان و سکوت
زمستان آمد و دنیا ساکت شد
برف پوشاند هرچه که بود و هست
درختان، در لباس سپید، خموش
و خیابان، بیصدا و پر از هوش
فقط صدایِ باد میپیچد در هوا
تنهاییِ من و این سردیِ فضا
زمستان، فصلِ سکوت و تنهاییست
اما در عمقِ خود، پر از زیباییست
√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√
زمستان و برف
آسمانِ خاکستری، ابری و سرد
برف میبارد، بر هر چه که بود و کرد
لباسِ سپیدی بر تنِ درختان
از این زیبایی، چهرهها خندان
برف میبارد و زمین، پاک میشود
دلِ ما هم، با آن، صاف و پاک میشود
برف، نمادِ پاکی و آرامش است
زمستان، با این برف، پر از سازش است
√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√
زمستان، فصلِ تفکر
زمستان، فصلِ خلوت با خود است
فرصتی برایِ یک درونِ خود است
در این سرما، میشود فکر کرد
که چه کردیم و چه باید کرد
در این سکوت، صدایِ دل میآید
و دل با خدا، همصحبت میآید
زمستان، فصلِ تفکر و راز است
این فصلِ سرد، پر از آغاز است
√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√
زمستان و خاطرات
زمستان و خاطراتِ گذشته
برفِ رویِ شیشه، چون اشکِ خسته
یادِ آن روزهایِ دور و نزدیک
که بودیم شاد و بیباک و شریک
هر دانهی برف، یک خاطرهی ماست
در این فصلِ سرد، یادِ آن روزهاست
زمستان، دفترِ خاطراتِ ماست
در هر صفحهاش، یک خاطره جاست
√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√
زمستان و سوزِ سرما
سوزِ سرما، میزند بر پنجره
یادِ تو افتادم، ای یارِ من، ای چاره
در این سرما، گرمایِ تو را میخواهم
یک فنجانِ چای و یک لبخندِ تو میخواهم
زمستان، سرد است، اما با تو خوب است
دلِ من، با تو، از هرچه غم، خوب است
بیا و در این سرما، کنارم باش
تا که از این سردی، تو مرا رها باش
√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√
زمستان و شومینه
بیرون از پنجره، برف و سرما
درون، کنارِ شومینه، گرما
آتش میسوزد و نور میدهد
گرمیِ خود را به دل میبخشد
زمستان، با شومینه، زیباست
این گرمایِ دل، پر از صفاست
بیا و در این شب، با من باش
کنارِ آتش، از هرچه، رها باش
√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√
زمستان و شبهایِ بلند
شبهایِ زمستان، چه بلند و تاریک
فرصتی برایِ راز و یک باریک
قصهها میگوییم و لبخند میزنیم
تا که این شبِ بلند، کوتاه کنیم
یادِ آن شبِ یلدا، و آن دیدار
که همه جمع بودیم، بیشک و پربار
زمستان، با شبهایِ بلندش زیباست
چون با هم بودن، در این شب، رواست
√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√
زمستان و آرزوها
زمستان، با خود آرزو میآورد
آرزویِ یک بهارِ پر زِ امید و سرد
آرزویِ یک زندگیِ تازه و نو
آرزویِ رسیدن، به هرچه آرزو
در این سرمایِ سخت، امید هست
یک فردا، که بهتر از امروز است
زمستان، فصلِ امید و آرزوهاست
این فصلِ سرد، پر از رویاهاست
√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√
زمستان و دلتنگی
زمستان، ماهِ دلتنگی و هجر
ماهی که دل پر از غم و رنج و زجر
دلتنگِ توام، ای یارِ دور
چرا که تو نیستی و دل، پر از شور
شورِ یک دیدار، یک لبخندِ تو
دلم در این سرما، پر از تو
زمستان، با دلتنگیاش، زیباست
چون با یادِ تو، دلِ ما، تنهاست
√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√
زمستان و تنهایی
زمستان، تنهاییِ من و این شهرِ سرد
تنهاییِ من و این دلِ پر از درد
برف میبارد و من تنها در راه
تنهاییِ من، در این شهرِ ماه
هرکه را دیدم، با یارِ خود بود
اما من، تنها، با یادِ تو بود
زمستان، فصلِ تنهاییِ من
اما در این تنهایی، من و یک وطن
√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√
زمستان و سکوتِ طبیعت
طبیعت، در زمستان، در خوابِ عمیق
در انتظارِ بهاری، دلبر و رفیق
درختان، بیبرگ و خاموش و ساکت
مانندِ من، که در این حال، در ماتم
از این سکوتِ طبیعت، درس میگیرم
که در آرامش، میشود خوب و بیغم
زمستان، معلمِ سکوت و آرامش است
این فصلِ سرد، پر از آسایش است
√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√
زمستان و پایان
زمستان، پایانِ یک سالِ سخت
پایانِ هرچه غم و رنج و بخت
بهاری در راه است، میدانم
با آمدنِ بهار، من از این غم میمانم
زمستان، یک پلی است تا بهار
از این سرما، میرسد به یک قرار
پس درود بر تو، ای فصلِ سرد و زیبا
که نویدِ بهار را، میدهی به ما
√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√√

