; شعر در مورد مادر از سهراب سپهری و شعر در وصف مادر از مولانا و شعر در مورد مرگ مادر - فال و خواب
شعر در مورد قهر و شعر مولانا در مورد قهر و آشتی معشوق و متن در مورد قهر

شعر در مورد قهر و شعر مولانا در مورد قهر و آشتی معشوق و متن در مورد قهر

شعر در مورد قهر شعر در مورد قهر ؛ شعر مولانا در مورد قهر و آشتی معشوق و متن در مورد قهر همگی در سایت …

شعر در مورد سفر و مقصد و متن در مورد سفر از حافظ و گردش و تفریح در وصف مسافر

شعر در مورد سفر و مقصد و متن در مورد سفر از حافظ و گردش و تفریح در وصف مسافر

شعر در مورد سفر شعر در مورد سفر ؛ و مقصد و متن در مورد سفر از حافظ و گردش و تفریح در وصف مسافر …

شعر در مورد مزاحمت و جمله درباره مزاحمت و متن مزاحم نشوید و شعر درباره مهمان مزاحم

شعر در مورد مزاحمت و جمله درباره مزاحمت و متن مزاحم نشوید و شعر درباره مهمان مزاحم

شعر در مورد مزاحمت شعر در مورد مزاحمت ؛ جمله درباره مزاحمت و متن مزاحم نشوید و شعر درباره مهمان مزاحم همگی در سایت فال …

شعر در مورد مادر از سهراب سپهری

شعر در مورد مادر از سهراب سپهری ، شعر در وصف مادر از مولانا و فروغ و شاملو

شعر در مورد مادر از سهراب سپهری ؛ شعر در وصف مادر از مولانا و شعر در مورد مرگ مادر همگی در سایت فال و خواب .امیدواریم این مطلب مورد توجه شما سروران گرامی قرار گیرد.

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست.

تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی

مادری دارم، بهتر از برگ درخت

دوستانی، بهتر از آب روان

و خدایی که در این نزدیکی است

لای این شب بوها، پای آن کاج بلند

شعر در مورد مادر از سهراب سپهری

تا که مادر هست

قدر او باید گفت

کف پایش بوسید

پی شادیش رفت

بعد او دنیا نیست، بعد مادر جان نیست …

متن در مورد مادر از سهراب سپهری

شب آرامی بود

می‌روم در ایوان

تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید

هدیه‌اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد

آمد آن‌جا، لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد

تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند

و مرا برد به آرامش زیبای یقین

با خود می‌گفتم

زندگی راز بزرگی است که در ما جاری است

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاری است

زندگی آب‌تنی در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده‌ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می‌گردد؟

سهراب سپهری

اشعار شاعران بزرگ در مورد مادر

از تو می‌پرسم، ای اهورا

چیست سرمایه رستگاری؟

میرسد پاسخ از آسمان‌ها

… دین خود را به مادر ادا کن!

… ای گرانمایه مادر

جان فدای صفای شما باد

با شما از سَر و زَر چه گویم

هستی من فدای شما باد!

با شما، صحبت از «من» خطا رفت

من که باشم؟ بقای شما باد!

فریدون مشیری

متن در مورد مادر

درپی عشق شدم

تا درآئینه او چهره مادر بینم

دیدم او مادر بود

دیدم او در دل عطر

دیدم او در تن گل

دیدم او در دم جانپرور مشکین نسیم

دیدم او در پرش نبض سحر

دیدم او در تپش قلب چمن

دیدم او لحظه روئیدن باغ

از دل سبزترین فصل بهار

لحظه پر زدن پروانه

در چمنزار دل انگیزترین زیبایی

بلکه او در همه زیبایی

بلکه او در همه عالم خوبی، همه رعنایی

همه جا پیدا بود

همه جا پیدا بود

نیما یوشیج

اشعار زیبا در مورد مادر

نگر به موسی عمران که از بر مادر

به مدین آمد و زان راه گشت او مولا

مولانا

شعر زیبا در مورد مادر

من خواب دیده ام که کسی میآید

من خواب یک ستاره ی قرمز دیده‌ام

و پلک چشمم هی میپرد

و کفشهایم هی جفت میشوند

و کور شوم

اگر دروغ بگویم

من خواب آن ستاره ی قرمز را

وقتی که خواب نبودم دیده ام

کسی میآید

کسی میآید

کسی دیگر

کسی بهتر

کسی که مثل هیچکس نیست، مثل پدر نیست ، مثل انسی

نیست ، مثل یحیی نیست ، مثل مادر نیست

و مثل آن کسی است که باید باشد

و قدش از درختهای خانه ی معمار هم بلندتر است

و صورتش از صورت امام زمان هم روشنتر

و از برادر سیدجواد هم که رفته است

و رخت پاسبانی پوشیده است نمیترسد

و از خود سیدجواد هم که تمام اتاقهای منزل ما

مال اوست نمیترسد

و اسمش آنچنانکه مادر

در اول نماز و در آخر نمازصدایش میکند

یا قاضی القضات است

یا حاجت الحاجات است و میتواند

تمام حرفهای سخت کتاب کلاس سوم را

با چشمهای بسته بخواند

و میتواند حتی هزار را

بی آنکه کم بیآورد از روی بیست میلیون بردارد

و میتواند از مغازه ی سیدجواد ، هرچه که لازم دارد ،

جنس نسیه بگیرد

و میتواند کاری کند که لامپ “الله ”

که سبز بود : مثل صبح سحر سبز بود .

دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان روشن شود

آخ ….

چقدر روشنی خوبست

چقدر روشنی خوبست

و من چقدر دلم میخواهد

که یحیی یک چارچرخه داشته باشد

و یک چراغ زنبوری

و من چقدر دلم میخواهد

که روی چارچرخه ی یحیی میان هندوانه ها و خربزه ها بنشینم

و دور میدان محمدیه بچرخم

آخ …..

چقدر دور میدان چرخیدن خوبست

چقدر روی پشت بام خوابیدن خوبست

چقدر باغ ملی رفتن خوبست

چقدر سینمای فردین خوبست

و من چقدر از همه ی چیزهای خوب خوشم میآید

و من چقدر دلم میخواهد

فروغ فرخزاد

“مادرم در خواب است و من در کنار حوض با ماهی ها حرف می زنم”

یا در شعر “نشانی” می‌گوید:

“خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار. آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه‌ی پرهای صداقت آبی است. می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می‌آورد پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره‌ی جاوید اساطیر زمین می‌مانی و ترا ترسی شفاف فرا می‌گیرد. در صمیمیت سیال فضا خش خشی می‌شنوی: کودکی می‌بینی رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او می‌پرسی خانه دوست کجاست؟”

آخرین بروز رسانی در : پنج شنبه 10 خرداد 1403
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام فال و خواب و لینک مستقیم بلا مانع است.