; شعر در مورد گذشت و فداکاری و بخشش از مولانا و بخشیدن خدا و معشوق - فال و خواب
شعر در مورد پشتکار داشتن و توانایی انسان و هدف و اراده و کار و کاگر مولانا

شعر در مورد پشتکار داشتن و توانایی انسان و هدف و اراده و کار و کاگر مولانا

شعر در مورد پشتکار داشتن شعر در مورد پشتکار ، و تلاش و موفقیت و توانایی انسان . همت والا و پیشرفت همگی در سایت …

متن در مورد برادر

متن در مورد برادر

متن در مورد برادر متن در مورد برادر ، متن زیبا و دوبیتی درباره برادرها و برادر شهیدم و تولد برادر همگی در سایت پارسی …

شعر در مورد غصه و ماتم و متن غم مخور و پایان غم و دوبیتی در مورد غصه

شعر در مورد غصه و ماتم و متن غم مخور و پایان غم و دوبیتی در مورد غصه

شعر در مورد غصه شعر در مورد غصه ؛ و ماتم و متن غم مخور و پایان غم و دوبیتی در مورد غصه همگی در …

شعر در مورد گذشت

شعر در مورد گذشت ؛ فداکاری و بخشش از مولانا و بخشیدن خدا و معشوق

شعر در مورد گذشت ؛ فداکاری و بخشش از مولانا و بخشیدن خدا و معشوق همگی در سایت فال و خواب. امیدواریم این مطلب مورد توجه شما سروران گرامی قرار گیرد.

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را

شعر در مورد گذشت

از تو گذشته ام

همان طور که دوباره راه می روم

همان طور که آرام زندگی می کنم

چشم هایم را اما

هیچ اشکی بند نمی آورد…

شعر در مورد گذشته

این چند ماه

که منتظرت بودم

به اندازۀ چند سال نگذشت

به اندازۀ همین چند ماه گذشت

اما فهمیدم

ماه یعنی چه

روز یعنی چه

لحظه یعنی چه

این چند ماه گذشت

و فهمیدم

گذشتن، زمان، انتظار

یعنی چه

شعر در مورد گذشت زمان

هرکس گذشت از نظرت در دلت نشست

تنها گناه آینه‌ها زودباوری‌ست.

اس ام اس غمگین و دلشکسته

ز تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

شعر در مورد گذشت و بخشش

مرزها تنها می‌توانند

لب‌ها را از هم دور نگه دارند

نسیمی که هرشب

موهایت را بر پیشانی‌ات می‌ریزد

باد پریشانی‌ست که

از انگشتان من گذشته است.

شعر در مورد گذشته ها

مثل پیرزن عصا به دستی

که می گویند آلزایمر دارد

و همه ی گذشته اش را از یاد برده است! 

فراموشت کرده ام

فقط

گاهی هنوز

نگرانت می شوم!

شعر در مورد گذشت عمر

روزی گفتی شبی کنم دلشادت

وز بند غمان خود کنم آزادت

دیدی که از آن روز چه شب ها بگذشت

وز گفته خود هیچ نیامد یادت.

شعر در مورد گذشتگان

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت

چون آب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت

روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت.

شعر در مورد گذشتن از عشق

دیگر پاک نمی شوند

نه لکه ی چای از روی رومیزی

و نه خاطره ی انگشت های تو از خاطرم 

یک فنجان چای خورده ای

و دیگر هیچ چیز مثل گذشته نیست

شعر در مورد گذشتن

بعد رفتنت

رودخانه ای از این اتاق گذشت

و من

نه سیبی سرخ بودم

که به دست های کسی برسم

نه برگی خشک

که جایی گیر کنم

قایقی کاغذی بودم

پر از کلماتی از تو.

شعر در مورد گذشتن عمر

اصلا هیچوقت برنگرد

در این خانه نه گلی مانده

که بوی روزهای گذشته را بدهد

نه آینه ای

که تو را به روی خودش بیاورد.

شعر در مورد گذشته تلخ

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر نگران

شعری در مورد گذشته

تنها دلیلی که با خدا دوست نیستم

به گذشته های دور بر می گردد

شعر در مورد خاطرات گذشته

این عید هم بی تو گذشت

و من امسال

هیچ سبزه ای گره نزدم

از لج هر دویمان

شعر در مورد حسرت گذشته

با من راه بیا

برای تو

از بیراهه های زیادی گذشته ام.

شعر زیبا در مورد گذشته

با این آتشی که به پا کرده ام

از میان من ای کاش ای کاش

رود خانه ای می گذشت.

شعر در مورد ایام گذشته

آرزویم مردن در صدای تو بود

یا رفتن با صدایت

یا خاموش شدن در صدایت

صدای تو چون باد گذشت

و من به دامن تاریکی

آویخته ام.

شعر نو در مورد گذشته

هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است

چه بر من خواهد گذشت

اگر زمانی از من دور باشی

شعر در مورد یاد گذشته

شب است و دلتنگ توام …

باید منتظر صبح بمانم

صبح شود برای ابرها تعریف خواهم کرد

دیشب بر من چه گذشت

شعر در مورد گذر زمان

وقتی نمی‌رسی

شاید پایت را

جایی جا گذاشته‌ای،

وقتی نمی‌شود گذشت

باید دوست داشت

شعری در مورد گذر زمان

به گذشته می اندیشم

جایی که تو

میان شاخه ای نشسته ای و

آرام به میوه ای بدل می شوی

جایی که ریشه ات، شیره زمین را می نوشد

و سرود بوسه ات

هجاهای یک ترانه را بخش می کند

شعر نو در مورد گذر زمان

من از عطرِ آهسته‌ی هوا می‌فهمم

تو باید تازه‌گی‌ها

از اینجا گذشته باشی.

شعر کوتاه در مورد گذر زمان

نماند تاب و توانم شبی که بی تو گذشت

نشست شعله به جانم شبی که بی تو گذشت

شعر حافظ در مورد گذر زمان

شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت    !

به گریه گفتمش: آری، ولی چه زود گذشت    !

شعر زیبا در مورد گذر زمان

فقط خاکسترم را زیررو کرد و گذشت از من

مرا در پیش خود بی آبرو کرد و گذشت از من

همین که طالع بدخیم پیشانیم را فهمید

مرا غرق هزاران آرزو کرد و گذشت از من

شعری زیبا در مورد گذر زمان

شبیه آینه بودم ولیکن چشم در چشمم

بدون هیچ حرفی گفتگو کرد و گذشت از من

تلنگر می زند بر ماهی اسفند تنگی تنگ

که دریا با دل دیوانه خوکرد و گذشت از من

شعری درباره گذشت زمان

کمر خم کرد ابروهاش تا ویرانی ام را باد

شبیه یک گل پژمرده بو کرد و گذشت از من

چه با خود داشت چشمانش که مثل پیچش مرداب

سرم را در گریبانم فرو کرد و گذشت از من

شعر درباره گذشت و بخشش

خلاف انتظاراتم شبیه سکه ی شانسی

مرا با نیمه ی خود روبرو کرد و گذشت از من

جنونم را نمی فهمند این آینه ها حتا

کسی مثل من از من پرسجو کرد و گذشت از من

شعر در باره گذشته ها

دو ساعتی که به اندازه‌ی دو سال گذشت

تمام عمرِ من انگار در خیال گذشت

ببند پنجره‌ها را که کوچه ناامن است…

نسیم آمد و نشنید و بی‌خیال گذشت

شعری درباره گذشته ها

ما گشته ایم،نیست،تو هم جستجو نکن

آن روزها گذشت،دگر آرزو مکن

شعر زیبا درباره گذر عمر

ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت…

چشم آهوها هراسان شد،گمان کردم تویی

شعر درباره گذشت عمر

گذشت فصل زمستان گذشت سردی و سوز

بیا ورق بزن این فصــــل را، بهـــــار منی

شعری در مورد گذر عمر

بهارها که ز عمرم گذشت و بی‌تو گذشت

چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی

شعری در باره گذشت عمر

تار لطفی، غزل سایه -شب از نیمه گذشت-

سر من بر سر زانوش چه حالی دارد!

شعر زیبا در مورد گذر عمر

به ساعت دلم اکنون هزار سال گذشت

تمام غربت من در سکوت لال گذش

شعر کوتاه در مورد گذر عمر

درست مثل عقربه ها گذشت قصه ی ما

درست لحظه ی رفتن «بهم رسیدن» بود

شعر نو در مورد گذر عمر

عمرم گذشت و سختی جان را نگر که باز

در انتظار طلعت فردا نشسته ام

شعر کوتاه در مورد گذر عمر

رفته ای … اما گذشتِ عمر تاثیری نداشت

من که دلتنگ توام امروز … فردا بیشتر

شعر درباره گذشتگان

بین ما پیشترک هر سخنــی بود گذشت

عاشقت می شوم این بار که بر می گردم

شعر درباره گذشتن

هزار لحظه گذشت و هزار لحظه دلم

به سینه سر زد و … دیوانه را قرار تویی

شعر در مورد خوش گذشتن

گذشت فصل زمستان ولی ببین بی تو

چقدر چهره ی فصل بهار غمگین است

شعر درباره گذشتن عمر

یک عمر نَمُردم شبِ هجرانوُ گذشت

شاید که شود وصل تو تکرار نشد

شعر در مورد کار از کار گذشتن

امسال هم گذشت و بهار تو بر نگشت

تنها و دل شکسته لب جو چه می کنی ؟

شعر درمورد گذر عمر

 گذشت بر من از آسیب عشقت آن چه گذشت

هنوز منتظرم تا چه حکم فرمایی

شعر در وصف گذشت زمان

 بخشش او طبیعی و گهریست

بخشش دیگران بروی و ریاست

شعر در وصف گذشته

 می گوید دست جام بخشش

ما بدهیمش اگر ندارد

شعر در وصف خاطرات گذشته

 این بخشش توست زور من نیست

گر حلقه سیم درربودم

شعری در وصف گذشته

 قارون نعمت طماع گردد

در بخشش تو گیرد گدایی

شعر در وصف گذشتگان

 مسندش پایتخت بخشش و جود

همتش پادشاه ملک وجود

شعر در وصف گذشت

 خوی او بخشش و دریا ز کفش در آتش

شاه بخشنده نیامد به چنین بخشش و خوی

شعر در وصف گذشت عمر

 کجا کان لاف بخشش با کف جودش تواند زد

چه داند رسم لطف و شیوه بخشش قهستانی

شعر در وصف درگذشت مادر

 بر در پیر مغان رفتم و جستم نظری

این همه بخشش، ازان یک نظر همت اوست

شعر در وصف درگذشت پدر

 ز ششرم بخشش ابر آفتاب رخ بنهفت

چنان که پیش کسی پیش روی بنموده ست

شعر در وصف گذر عمر

 روان چو باد بدادی به بنده خسرو اسپ

چو باد اسپ دهی بخشش روان این است

شعر خاطرات گذشته

 ای سیمبرانی که شمارید گدایم

از قطب زمان بخشش شاهانه ببینید

گذشته شعر نو

 گر می کشیم خودکش، بر غمزه بار مفگن

در بخشش کریمان پروانه می نگنجد

شعر برای گذشته گان

 مزد دارد عرض بخشش پیش دکان بخیل

خیر باشد چاه کندن بر لب دریای شور

شعر گذشته های دور

 نفسی یار من زار نگشتی و گذشت

مردم و بر سر نگذشتی و گذشت

شعر گذشته تلخ

 گرنه منظور کرم بخشش عبرت باشد

چه خیالست که دولت باراذل بخشند

شعر گذشته

 مگر گشایش حافظ در این خرابی بود

که بخشش ازلش در می مغان انداخت

شعر از گذشت زمان

 سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود

اگر تسبیح می فرمود اگر زنار می آورد

شعر برای گذشت زمان

 نکته دانی بذله گو چون حافظ شیرین سخن

بخشش آموزی جهان افروز چون حاجی قوام

شعر در مورد گذشت زمان

 برشکن کاکل ترکانه که در طالع توست

بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی

شعر راجب گذشت زمان

 چو نالان آمدت آب روان پیش

مدد بخشش از آب دیده خویش

شعری برای گذشت زمان

 دگر کریم چو حاجی قوام دریادل

که نام نیک ببرد از جهان به بخشش و داد

شعر راجع به گذشت زمان

 بر تو خوانم ز دفتر اخلاق

آیتی در وفا و در بخشش

شعر در رابطه با گذشت زمان

 از صدف یاد دار نکته حلم

هر که برد سرت گهر بخشش

شعر گذشته ها

 کس نشناسد همی که: کوشش او چون؟

خلق نداند همی که بخشش او چند

شعری درباره گذشت زمان

 به قدر ریزش ابرست بخشش دریا

گهرفشانی دست از گشادگی باشد

شعر نو گذشت زمان

 رنگین سخن ز بخشش خلق است بی نیاز

این غنچه بی طلب زدهن زر برآورد

شعر در وصف اولین سالگرد فوت پدر

 به بخشش فلک پست دل نمی بندم

خبر ز عادت طفل بهانه جو دارم

اشعار در وصف گذر عمر

 بر امید بخشش دست گهربارش کند

صد هزاران دست از یک آستین بیرون چنار

شعر در مورد گذشت

دوبیتی ۱:

بر چهره گل نسیم صبا، خوش می وزد از جام فلک می عدم، به ساغر ما می وزد

در پرده چرخ، پیر فلک، چه می نوازد کز تار حزین عمر من، نوای فنا می وزد

دوبیتی ۲:

ایّام، چو برق خاطف، از نظر گذشت عمر عزیز، همچو نسیم سحر گذشت

هرگز دل من، ز غم تو فارغ نشد وین یک دم عمر، هم به همین فکر گذشت

دوبیتی ۳:

افسوس که ایّام جوانی گذشت عمری که به امید وفایی گذشت

افسوس که آن دولت بیداری، رفت آن خواب خوش و عمر، به تنهایی گذشت

آخرین بروز رسانی در : یکشنبه 20 خرداد 1403
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام فال و خواب و لینک مستقیم بلا مانع است.