شعر در مورد کلاه همرا با گلچینی از بهترین متن زیبا درباره کلاه و فریب دادن مردم - فال و خواب

شعر در مورد کلاه همرا با گلچینی از بهترین متن زیبا درباره کلاه و فریب دادن مردم

شعر در مورد کلاه

شعر در مورد کلاه ؛ بهترین اشعار درباره کلاه

شعر در مورد کلاه همرا با گلچینی از بهترین متن زیبا درباره کلاه و فریب دادن مردم در سایت فال و خواب. امیدواریم این مطلب مورد توجه شما دوستداران شعر و ادب قرار گیرد.

کلاه حصیری ام زیر نور تابستان

شده پناه سرم در دل بیابان

کنار مزرعه و بوی خوش گندم ها

میان خنده باد و صدای مرغان

عرق چکیده ز پیشانی ام به خاک زمین

زمین که مادر صبر است و سفره یقین

همین کلاه و همین آفتاب و دستانم

برای ساختن روزهای بهتر یقین

نه تاج شاهی و نه تخت پادشاهی هست

ولی در این دل ساده هزار راهی هست

کلاه کوچک من شاهد تمام تلاش

برای زندگی و آرزو و آگاهی هست

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

کلاه کوچک من بر سرم نشسته آرام

نه از غرور خبر هست و نه ز نام و مقام

اگر چه ساده و بی رنگ و بی نشان باشد

مرا ز باد زمان می دهد همیشه امان

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه کهنه پدر مانده بر طاقچه خانه

پر از غبار زمان، پر ز قصه های زمانه

هر بار دست به آن می کشم به یاد آید

صدای خنده او در میان این کاشانه

چه روزها که در آفتاب کارگری کرد

برای لقمه نانی هزار صبری کرد

همین کلاه که امروز کهنه و خاموش است

به روی سرش نشان هزار فخری کرد

کلاه کهنه ولی پر ز خاطرات قشنگ

ز مهربانی و از رنج و از صداقت رنگ

اگر چه پارچه ای ساده بیش نیست ولی

درون آن شده پنهان هزار قصه و جنگ

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه بر سر اگر هست یادمان باشد

که قدر سایه لطف آسمان باشد

نه هر که صاحب کلاه و ردای فاخر شد

دلیل بر شرف و برتری انسان باشد

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه کهنه پدر مانده بر طاقچه خانه

پر از غبار زمان، پر ز قصه های زمانه

هر بار دست به آن می کشم به یاد آید

صدای خنده او در میان این کاشانه

چه روزها که در آفتاب کارگری کرد

برای لقمه نانی هزار صبری کرد

همین کلاه که امروز کهنه و خاموش است

به روی سرش نشان هزار فخری کرد

کلاه کهنه ولی پر ز خاطرات قشنگ

ز مهربانی و از رنج و از صداقت رنگ

اگر چه پارچه ای ساده بیش نیست ولی

درون آن شده پنهان هزار قصه و جنگ

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه کهنه پدر بوی مهربانی داشت

پر از حکایت شب های زندگانی داشت

هنوز گرمی دستان خسته اش باقی است

که روی خاطر من نقش جاودانی داشت

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه بر سر اگر هست یادمان باشد

که قدر سایه لطف زمانمان باشد

نه هر کلاه نشانی ز عزت انسان است

بزرگی از دل پاک و زبانمان باشد

چه بسیار مردمانی که تاج زر دارند

ولی ز مهر و وفا بهره ای دگر دارند

و چه بسیار که بی تاج و بی کلاه ولی

دل بزرگ و صفای چو ماه در دارند

کلاه اگر چه به ظاهر نشانه ای کوچک

ولی بهانه فکر است برای انسان

که قدر خویش بداند میان این دنیا

و راه روشن خود را بیابد از وجدان

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه اگر چه نشانی ز رسم دیرین است

نشانه وقار و آرامش آیین است

به سر گذاشتن آن گرچه کار آسانی است

نگه داشتن حرمتش خود تمرین است

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه ساده من گرچه از نمد باشد

به روی سر نه برای فخر و مدد باشد

همین که سایه کند بر سر خسته دل

برای من همه دنیا همان عدد باشد

نه تاج زر، نه نشان بزرگی انسان است

نه هر که صاحب آن شد اهل ایمان است

بزرگی از دل پاک و نگاه روشن ماست

کلاه تنها نشانی ز رسم دوران است

به زیر آفتاب گرم روزگار سخت

همین کلاه مرا می دهد کمی آسود

یادآور دست پدری که روزگاری گفت

«پسر، نگه دار حرمت، جهان پر از آزمود»

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه خویش نگه دار در هیاهوی جهان

که باد حادثه بسیار می وزد هر آن

نه هر که بی کلاه است بی پناه شود

پناه آدمی از عقل اوست بی گمان

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه سرخ جوانی پر از شراره بود

نگاه ساده دلش غرق استعاره بود

نمی دانست جهان زیر این کلاه کوچک

چه خواب ها که برای دلش شماره بود

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه سرخ جوانی به سر نهادم روزی

پر از امید و هیاهو و شور و رمز و رموزی

خیال می کردم دنیا به کام ما گردد

اگر که دل بدهیم و نترسیم از سوزی

جوانی آمد و رفت همچو برق و نسیم

ولی گذاشت به دل خاطراتی از تعلیم

کلاه سرخ هنوزم به یاد آن روزهاست

زمانی که دل ما پر کشید سوی عظیم

کنون که سال گذشته و مو سپید شده

دلم هنوز به یاد همان امید شده

کلاه سرخ جوانی اگر چه دور شده

ولی چراغ دل از خاطراتش عید شده

کلاه بر سر من سایه ای ز امید است

به وقت خستگی ام همچو صبح خورشید است

اگر چه پارچه ای ساده بیش نیست ولی

برای خاطر من یاد روزهای عید است

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه اگر به سرت هست، سرت را نگه دار

میان مردم این شهر آبرو نگه دار

لباس و کلاه دلیل بزرگی نشود

دلت اگر بزرگ است، آن را رو نگه دار

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه بر سر پیرمرد ده آرام است

نشسته گوشه میدان و خسته از ایام است

ولی نگاه عمیقش هنوز روشن و گرم

شبیه قصه دریایی از پیام است

هزار قصه نهان در خطوط پیشانی

هزار رنج نهفته در آن پریشانی

کلاه کهنه او گرچه ساده می نماید

ولی پر از سخن از عمر جاودانی

به هر که می گذرد لبخندی آرامی

چو آفتاب غروب است در سرانجامی

کلاه او نه فقط سایه ای برای سرش

بلکه نشانه سال های پایداری است

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه حصیری ام در نسیم می رقصد

کنار مزرعه گندم به شوق می رقصد

سکوت روستا و صدای گنجشکان

زیر آفتاب محبت چه شوق می رقصد

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه کوچک کودک به سر کج افتاده

نگاهش از شوق دنیا هنوز آزاده

میان کوچه پر از خنده و صدای بازی

دلش به شادی هر لحظه ای گره خورده

کلاه رنگی او پر ز قصه فرداست

پر از خیال بلند و هزار رویاست

جهان بزرگ ولی قلب کودکانه او

به وسعت همه دریا و دشت زیباست

همین کلاه کوچک روزی بزرگ شود

نشانه ای ز جوانی و شور و شوق شود

و یادگار همان روزهای شیرین که

دل از غبار زمان همچنان رهاست

کلاه سایه کوچکی است بر سر ما

نه تخت پادشاهی، نه تاج زر بر پا

اگر چه ساده و بی ادعاست در ظاهر

ولی نگاه مرا می برد به سوی خدا

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه حصیری ام در نسیم می رقصد

کنار مزرعه گندم به شوق می رقصد

سکوت روستا و صدای گنجشکان

زیر آفتاب محبت چه شوق می رقصد

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه مرد فقیر است ساده اما پاک

نه نقش زر دارد و نه نشانی از املاک

ولی به زیر همان سایه ساده و آرام

دلش پر از شرف و عزت است همچو خاک

بسا کسان که کلاه از طلا به سر دارند

ولی به قلب کسی مهر و اعتبر ندارند

و این فقیر که با کلاه ساده گذرد

به قدر صد پادشاهی هنر به سر دارند

کلاه اگر چه فقط پارچه ای است در ظاهر

ولی برای دل مرد کارگر گوهر

نشانه رنج حلال و تلاش روزانه

و افتخار به راه درست و پر باور

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه بر سر شاعر نشسته در سکوت

کنار پنجره ای رو به باغ و بوی بهار

نسیم نرم ورق های دفترش را برد

و واژه ها همه آمد به سوی شعر و قرار

کلاه ساده او سایه ای به فکرش داد

که شعر تازه ای از دل زمانه زاد

نوشت از رنج و امید و از نگاه زمین

و از دل آدمی که به مهر جان سپرد

کلاه شاعر اگر چه نشان بزرگی نیست

ولی نشانه لحظه های روشنی است

که در سکوت شبانگاه واژه ها زاده

و قصه دل انسان به شعر می نشیند

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه سایه کوچکی است بر سر ما

نه تخت پادشاهی، نه تاج زر بر پا

اگر چه ساده و بی ادعاست در ظاهر

ولی نگاه مرا می برد به سوی خدا

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

کلاه بر سر رهگذر خسته ای در راه

که می رود به امید سپیده ای در ماه

مسیر زندگی اش پر ز سنگ و گرد و غبار

ولی دلش به امیدی بزرگ دارد نگاه

کلاه سایه ای از صبر بر سرش افکند

در این مسیر که گاه از خطر پر از بند

ولی امید درون دلش هنوز زنده است

که روز روشن فردا ز راه خواهد خند

و او قدم بزند گرچه خسته و تنها

به سوی روشن فردا، به سوی نور خدا

کلاه ساده او شاهد سفر باشد

سفر به سوی امید و رهایی دل ها

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

دوست داشتی؟ share کن!
Loading more posts...

امکان ارسال کامنت جدید نیست!

کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام فال و خواب و لینک مستقیم بلا مانع است.